امید

پرستو ها چرا پرواز کردید
جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند
به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو  رهایی
برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان
برای من چه سوزان
خداحافظ
خداحافظ طلوعم
خداحافظ غروبم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
خداحافظ تو ای تنها امیدم

جدایی

شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را
به یاد آور فقط یک بار روز آشنایی را
همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را
مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر
که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را
نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را
حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را

موج

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است

ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم
پرواز بال ما، در خون تپیدن است

پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال
اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش
آیین آینه، خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است

 

دلدادگی....به دوستم كه خيلي دوسش دارم.

در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت

بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت

از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد

در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت

رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!!

پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت

مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت

مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت

مــن از دیــار «مـنــزوی» ، او اهــل فـــردوس

یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت

ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد

زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت

ای کـاش اصـلا مـــن نمی رفــتـم کــنــارش

امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت

دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد

دیـروز طـوفـان شد،چه طـوفـانی....دلم رفت

غرور

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکسته تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

مادر شعری از آقای موسوی

به همه مادرای گل به خصوص مادر مهربون خودم

  مادرم مثل اناری است که گلگون شده است

دلش از آفت فرزندی من خون شده است

من بدم گاه چنان حمله سنگی به انار

او ولی خوبیش از حد من افزون شده است

طبع من از نفس سبز و بهارینه اوست

 که چنین عاشق و رقصنده و موزون شده است

وحشی گیسویم از دست نوازشگر اوست

سرم از گرمی دامان وی افسون شده است

پیش از این دایره ای از همه او بودم وبس

حال چندی است دلم سخت دگر گون شده است

باورش می شود آیا که بگویند شبی

دخترش از خم این دایره بیرون شده است

نه! مرا طاقت عشق دگری نیست دلم

زیر خاکستری از عاطفه مدفون شده است...

طاقت

خانه بی بوی تو چه بی رونق !

آسمان هم عبوس و سرد ودمق

می زند با گلوله های تگرگ

روی ایوان وسقفمان تق تق

سقف و دیوارها ترک خورده است

شیشه هامان شکسته  درها لق

از علفهای هرز پر شده است

آن ردیف پر از گل زنبق

حوض و پاشویه-رقص ماهیها

حال مردابی از صدای وزغ

من همین خانه ام که می بینی

سخت ویران گرفته مثل شفق

کاش می آمدی ومی دادی

به تن خسته ام دوباره رمق...

دلداده

شیرین ترین به کام من از شهد ها عسل

شیواترین به گوش من از شعرها غزل

بین تو و تمام غزلهای پیش از این

فرقی است چون تفاوت از حرف تا عمل

ای نامت از ستاره اندیشه ها بلند

ای خوبیت به حلقه دلدادگان مثل...

ای جان روز های دل انگیز شاعری

 از روز های بی تو مرا چیست ما حصل ؟!

نام تو را -خدا -که چه نیکو بیا فرید

گویا گره زده است به جان من از ازل

پر می کشم به سمت تو با بال اشتیاق

معصوم و عاشقانه چو وا می کنی بغل...

تعلل

قسم به شور شکفتن قسم به حال تغزل

قسم به حس شگفتی که کرده در غزلم گل

دو باره آمده ام تا که پا برهنه برقصم

به روی طاقت زخمی ، شکسته های تحمل

در این میانه پائیز مرا چه حال شگفتی است

شبیه فصل بهارم دچار حس تحول

نشسته ام که ببارد دو باره شعر و شکوفه

نشسته ام که بریزد به دامنم گل و سنبل

همیشه گر چه عبث باز در انتظار عبورم

 عبور فاصله هایی که رد نمی شود از پل

بهار آمده اما چرا نیامدی ای گل

 چرا همیشه بهانه ، چرا همیشه تعلل ؟

مثل هیچ کس

خورشیدِ پشتِ پنجره‌ی پلک‌های من

من خسته‌ام! طلوع کن امشب برای من

می‌ریزم آن‌چه هست برایم به پای تو

حالا بریز هستی خود را به پای من

وقتی تو دل‌خوشی، همه‌ی شهر دل‌خوشند

خوش باش هم به جای خودت هم به جای من

تو انعکاسِ من شده‌ای... کوه‌ها هنوز

تکرار می‌کنند تو را در صدای من

آهسته‌تر! که عشق تو جُرم است، هیچ‌کس

در شهر نیست باخبر از ماجرای من

شاید که ای غریبه تو همزاد با منی

من... تو... چه‌قدر مثل تو هستم! خدای من!!

عابر

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را

که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم

فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!

چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم

که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

اهمیت بلوغ فکری و عاطفی در ازدواج

آيا تا کنون اصطلاح بلوغ عاطفي را شنيده ايد؟ بلوغ عاطفي يکي از مراحل رشد هر فرد در زندگي است و در کنار رسيدن به بلوغ جسمي ، فکري ، اجتماعي و اقتصادي ، گامي اساسي در رسيدن به کاميابي و سعادت محسوب مي شود.بلوغ رواني توانايي فرد براي پذيرش ديگران و محيط پيرامونشان به همان شکلي که هست تعريف مي شود. اگر فرد به محيط اطراف خود مثبت نگاه کند و افکار نادرست و منفي را از خود دور کند، بهتر مي تواند عواطف خود را کنترل کند و اين مسئله به بهبودروابط اجتماعي وي کمک شاياني مي کند. آيا تا به حال در روابط اجتماعي خود به افرادي که بي قرار ، عصبي ، تحريک پذير و بي منطق هستند برخورد کرده ايد؟ آن ها همواره در رسيدن به اهدافشان ناکام مي مانند و ديگران را مانع پيشرفت خود در زندگي قلمداد مي کنند. مهمترين مشخصه فردي اين گونه افراد نرسيدن به بلوغ عاطفي است.بلوغ عاطفي در حقيقت رشد يا جهشي است که انتظار مي رود افراد بتوانند به کنترل احساسات ، دريافت و شناخت آن دست يابند و بر اساس آن عمل کنند. فردي که به رشد عاطفي کامل رسيده باشد در زندگي اجتماعي توانايي برقراري ارتباط صحيح با ديگران را دارد و توانايي پذيرش مسئوليت در قبال خود و ديگران را نيز پيدا مي کند و در تعامل با ديگران موفق است. خود خواه و خود محور نيست و توانايي انطباق با شرايط و محيط پيرامونش را دارد. بلوغ عاطفي مراحل متفاوتي دارد و در بزرگسالي به کمال مي رسد. در اوان کودکي رشد جسماني کودک اهميت دارد، اما اندک اندک رشد اخلاقي ، رشد عاطفي ، رشد احساسات با گذر زمان شکل مي گيرد و زمينه هاي سرشتي کودک نمايان مي شود و پس از آن محيط زندگي ، شيوه تربيتي و الگو هايي که در پيرامون وي وجود دارد ، بيشترين نقش را در رسيدن فرد به بلوغ عاطفي ايفا مي کند. از سويي محيط خانواده و تعامل افراد در خانواده در رسيدن فرد به بلوغ عاطفي بسيار موثر است.بلوغ عاطفي کنترل عواطف و احساسات است . خانم ها 10 سال بعد از بلوغ جسمي يعني حدود 21 سالگي و مردان حدود 24 تا 25 سالگي به بلوغ عاطفي مي رسند. محبت کردن و دريافت محبت يکي از اولين نشانه هاي بلوغ عاطفي است. کساني که به بلوغ عاطفي نرسيده اند ، همواره نيازمند محبت و توجه هستند و ضعف هاي خود را پنهان مي کنند ، انتقاد پذير نيستند ، کمتر کسي را مي بخشند ، خلق و خوي ثابتي ندارند و کج خلقي مي کنند. در مقابل کساني که به بلوغ عاطفي رسيده اند ، از محبت و عاطفه شان به عنوان يک ابزار براي مثبت بودن استفاده مي کنند. عصبانيت ، بي قراري ، اضطراب ، استرس ، وابستگي شديد به خانواده ، شک و ترديد بي مورد ، نداشتن اعتماد به نفس و اعتماد به ديگران ، پيش داوري ناصحيح درباره اطرافيان ، نداشتن قضاوت صحيح درباره کار ها و امور زندگي ، ناتواني در پذيرش مسئوليت ، شتابزدگي و عجله در کارها ، از دست دادن فرصت ها در زندگي ، پنهان کاري ، همه را رقيب خود پنداشتن ، خودخواهي و خود محوري ، فرافکني ، لجبازي ، بي اعتنايي نسبت به مشکلات ديگران از مهم ترين ويژپگي هاي افرادي است که به بلوغ عاطفي نرسيده اند.خانواده ها بايد نسبت به مراحل بلوغ جسمي ، اقتصادي ، فکري ، اجتماعي و عاطفي فرزندان حساسيت داشته باشند و توجه کنند که فرزند آن ها در تمامي اين مراحل به کمک آنها و آموزش نياز دارد. تعامل در خانواده و الگوي رفتاري پدر و مادر بيشترين تاثير را در رسيدن فرد به بلوغ عاطفي دارد و در مرحله اول خانواده ها بايد اجازه دهند جوان استقلال کافي را به دست آورد و بتواند براي خود تصميم گيري کند. جوان بايد هويت و در کنار آن ويژگي ها ، علايق و سلايق خود را بشناسد و خود را همان طور که هست بپذيرد. خودخواهي و خود محوري سد بزرگي در راه رسيدن به بلوغ عاطفي است.والدين بايد سعي کنند فرزندان خود را خودخواه و خود محور بار نياورند ، تعامل اجتماعي مهمترين نشانه در رسيدن به بلوغ عاطفي فرد است . روابط اجتماعي فرزندان بايد به دقت توسط والدين کنترل و نظارت شود و آن ها دريابند فرزندان چه اندازه به بلوغ اجتماعي رسيده اند تا در اين راه به او کمک کنند. والدين همچنين بايد توجه داشته باشند که روابط آن ها تا حد زيادي الگوي برقراري روابط اجتماعي فرزندانشان قرار مي گيرد و جوان اولين گام هاي رسيدن به بلوغ عاطفي را با تاثير پذيري از والدين خود بر مي دارد.بيشتر افرادي که به بلوغ عاطفي نرسيده اند و ازدواج مي کنند ، به شدت دچار مشکل مي شوند. در گذشته اصول و سنت ها خط کشي شده بود و مرز بين وظايف زن و مرد کاملا مشخص بود و با وجود ناآگاهي نسبت به اصلاحات جاري و رايج کنوني ، فرزندان آ ن ها پس از بلوغ عاطفي به ازدواج تن مي دادند يا وارد جامعه مي شدند. در حالي که هم اکنون به دليل اشتغال و گرفتاري والدين ، ناآگاهي ، روش هاي تربيتي نادرست و نداشتن روابط سالم خانوادگي ، والدين پس از رشد جسمي فرزندانشان به ازدواج و حضور آن ها در جامعه مي انديشند. خانواده ها با توجه به تفاوت هاي فردي و محيط خانواده بايد براي شناسايي توانايي ها و رسيدن به بلوغ عاطفي و فکري فرزندانشان از مشاور کمک بگيرند.اين در حالي است که بعضي والدين تصور مي کنند با رسيدگي تحصيلي و آموزشي نياز هاي او را برآورده يا بيش از حد به او توجه کرده اند در حالي که نمي دانند با اين کار استقلال جوان را محدود کرده اند و نگذاشته اند او به بلوغ فکري و عاطفي برسد.مطمئنا زندگی با این افراد که ظاهرا و از نظر سنی بزرگ شده اند اما از نظر بلوغ عاطفی و فکری هنوز در مراحل کودکی به سر می برند بسیار دشوار می باشد چرا که مهمترین اصل در زندگی مشترک برقراری تعامل اجتماعی و دارا بودن بلوغ فکری و عاطفی می باشد.

خداحافظ

پـيدا بكن يـك آدم آدمـتري را

وشانه هاي محكم ومحكمتري را

آقاي خوبي كه دلش سنگي نباشد

معشـوقهاي دوستت دارمتري را!

من را رها كن هر چه مي خواهي تو داري

از دست خواهي داد چيز كمتري را

با گيسوانت باد بازي كرد و رقصيد

و زد رقـم آيـنـده درهـمتري را

تو آخـر اين داستان بايد بخـندي

پس امتحان كن عاشق بي غمتري را

من مي روم آرام ، آرام از همه چيز

هر روز مي بيني من مبهمتري را

من را ببخش از اين خدا حافظ، خداحا...

پيدا نكردم واژه مرهـمتري را

چه عجب

شب است، در همه دنيا شب است، در من شب

مرا بگير چنان جفت خويش لب بر لب!

چگونه چشم ببندم ير اين الهه عشق؟!

عجب فرشته با مزّه ايست لامصّب!!

جلو نرو که به پايان نمی رسد اين راه

کدام خاطره مانده ست؟! برنگرد عقب!

چقدر قرص مسکـّن؟! چقدر مُهر سکوت؟!

رسيده درد به عمق ِ... به عمق ِ عمق ِ عصب

کدام آتش عاشق به روح من پيچيد؟

که سوخت پيرهن خوابهای من از تب!

که در ميان دلم بچـّه موش غمگينيست

که فکر می کند اين روزها به تو اغلب

که چشمهای ِ سياهِ قشنگِ خيس ِ بد ِ ...

که عاشقت شده بودم خلاصه مطلب!

                                         غزل تمام شده ، وقت نحس بيداريست

تو تازه می رسی از راه خانمم،چه عجب!!

به تو

می خواستم که هدیه کنم آسمان به تو

افتاد چشم آینه ها ناگهان به تو

تکثیر شد نگاه تو در بیکران و من

دل بسته چون کبوتر بی آشیان به تو

 شعر ی بخوان به لحن قشنگت که می رسد

سرچشمه ی بدیع و معانی _بیان به تو

 اقرار می کنم که خدا ختم کرده است

زیبا شناسی نظری بی گمان به تو

اردیبهشت می چکداز چشم ابری ام

باران به من شبیه وگل ارغوان به تو

 حافظ حراج کرد <<بخارا >> به خال لب

من می دهم تمامی هندوستان به تو

 پوزش! که جای نام  <<شما >> ختم کرده ام

                                                           مصراع های قافیه یک در میان به تو 

با مردان زیر ازدواج نکنید.

نوع اول:مردان غیر مستقل و وابسته به خانواده

با مردی ازدواج نکنین که ازدواج با شما وسیله ای بوده برای بهبود بخشی از زندگیش و نه قسمت کردن زندگی و غمها و شادیهایش با شما.این مردها به جای اینکه تکیه گاه باشن چون تمام عمرشون خودشون به دیگران تکیه کردن دوست دارن بعد از ازدواج هم به شما تکیه کنن،دهن بينن و از خودشون هيچ اراده اي ندارن و همه تصميماتشونو ديگران براشون مي گيرن پس اصلا براي زندگي اونم تو جامعه امروز نمي شه روشون حساب كرد.

نوع دوم:مردانی که هیچ دوستی ندارند

اين مردا اجتماعي نيستن و جمع گريزن،ابتدايي ترين مهارتهاي زندگي رو بلد نيستن و به علت عدم معاشرت با همسالان وافراد جامعه به بلوغ فكري لازم براي ازدواج نرسيدن و نهايتا بخاطر منزوي بودن شما رو هم از اجتماع دور مي كنن و حاصل زندگي با اين مردا فقط اينه كه فسيل مي شين.

نوع سوم: مرد خودخواه و متعصب افراطی

این نوع مرد ممکن است برای زن چهار مشکل بزرگ ایجاد کند: اختلاف عقیده ی دایمی، نزاع همیشگی، عصبی بودن و سختی معاشرت.

نوع چهارم: مرد عصبی مزاج

این نوع مرد، در واقع یکی از انواع مردانی است که دکتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نیز برای دختران خطرناک می داند. چنین مردانی که روحی عصبی دارند با همسر خود سر کوچک ترین مسأله نزاع و مشاجره ی سختی می کنند و یک زندگی شیرین و مفرح را به کام همسر بدبخت و بچه های بیگناه و حتی آشنایان دور و نزدیک تلخ می سازند.

                 نوع پنجم: مردی که سریع و آسان دروغ می گوید.

شوهرانی که برای پیشرفت مقاصد خود، دروغ های کوچکی می گویند و یا گاه این کار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند. بالاخره یک روز کارشان به دادگاه خانواده می کشد. این گروه مردان همواره در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و معمولاً فراموشکار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را که گفته اند از یاد می برند چون از قدیم گفته اند که دروغگو همیشه فراموشکار است.

                                نوع ششم: مردان نامنظم و بی ادب در نزاکت

ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاکت نیز به صلاح نیست. بی نظمی خواه در تعیین وقت، خواه در لباس و غذا و یا هر چیز دیگر، شما را از زندگی بیزار می‏کند.

نوع هفتم: مردان متعلق به خویشاوندان خود

شوهری که فقط به اقوام و خویشان خودش تعلق دارد نیز از جمله شوهرانی است که ابداً به درد شما نمی خورد. چون این گونه مردان اصلاً به شما متعلق نیستند و از آن دردانه های عزیز کرده ی پدر و مادر خود هستند که می خواهند همیشه کنار آنها باشند . پس چه وقت می‏تواند به شما رسیدگی کند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج اعتقاد دارد که زندگی با این نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود می آورد و حرف‏های بی مورد و بی ارزش همیشه در منزل شما منعکس می‏شود که به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

 

عشق واقعی

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرامردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم دادمی‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و
خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا باوجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداىملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
, شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگرفاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که دادبزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است وآن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند .
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقىمی‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط
در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه
می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى
نمانده باشد.

پشت هر مرد موفق حتما یک زن موفق است.

توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت. او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :" گفتگوی خیلی خوبی بود." پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.   او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.   هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :" هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی." زنش پاسخ داد :" عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین.

ما دو تا...

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت

تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…

روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای

سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت

فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا

کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان

در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام

دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…

قران! من شرمنده توام .

 قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده،‌ یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …!” گویی مسابقه نفس است …

قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه،

‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو.

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب  کشیدیم.

دکتر علی شریعتی

زن امروز دیگر زن دیروز نیست.

احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم.
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی.
احتیاجی ندارم که توحامی باشی.
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم.
من بدون تو هم شادم.
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم.
هرچه می خواهی بگو. اما افتخار  همگامی با مرا نخواهی
یافت.
 تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور باشی.
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و درغیر
اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.
امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و
شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را
نه به قیمت
هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هر قیمتی به تو نخواهم فروخت.
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید
همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه
مثل پدرانت
با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.ممکن است دوست و همراه تو شوم اما
ملک تو نخواهم شد.

حقیقت کوچک

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!

اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

(تلاش سخت) Hard work

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%
*
(دانش) Knowledge

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
*
(عشق) Love

L+O+V+E

12+15+22+5=54%
*
خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%
*
(رهبري) Leadership

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
*
پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

(نگرش) Attitude

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

نگرش همه چيز را عوض ميکند،

نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

به زن بودن خود افتخار كنيد.

1-  نام هر گل زیبایی كه در طبیعت است  روی شما می گذارند.
 
۲- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گریه می كنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی كنید تا سكته كنید.
 
۳- آن قدر حرف برای گفتن دارید كه هرگز كم نمی آورید.
 
4- عشق و هنر ابداع شماست.

5- زیبایی مخصوص شماست.
 
6- همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچكس نمی داند شما چند ساله اید.
 
7- بهشت زیر پای شماست.
 
8- همیشه تمیز و نظیف هستید.
 
9- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید كه جز خودتان هیچ كس از جای آن خبر ندارد.

10- مجبور نیستید خانه به خانه بروید و خواستگاری كنید مثل خانم ها در خانه می نشینید تا دیگران با كلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه .......
 
11- حق تقدم با شماست.
 
12- هرگز از فرط خشم نعره نمی كشید و كبود نمی شوید و خون به پا نمی كنید.
 
13- ضعیف كش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمی كنید.
 
14- نصف بیشتر از صندلی های دانشگاه را شما تصاحب كرده اید.

15- به‌ جزئیات‌ زندگی‌ و رفتاری‌ با دقت‌ نگاه‌ می‌كنید و آنها را در حافظه‌ خود جای‌ می‌دهید.
 
16- درصد كاركنان زن نسبت به كل كاركنان در حال افزایش مستمر است.
 
17- میانگین عمرتان بیشتر از آقایان است.
 
18- موفقیت مردان مرهون زحمات شما است.
 
19- مردان از دامن شما به معراج می روند.
 
20- حرف آخر را شما می زنید.
 

مطلب طنز:چيزهايي كه فقط در ايران وجود دارد.

فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با ۱۸ آی دی یاهو رو داره!

فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!

فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از احوالپرسی گرفته تا فحش ... استفاده کنه!

فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج مادر داماد به جای اينكه براش آرزوی خوشبختی كنه ،انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می ده.

فقط یک پسر ایرانیه که بعد از ازدواجش تازه بیاد دوران شیرخوارگیش میافته و به مادرش وابسته میشه.

فقط یک فروشنده ایرانیه که اگه وارد فروشگاه بشی و مثلا یک پیراهن را ازش بخوای بیاره تا پرو کنی میگه "اگه میخری بیارمش"

فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیافته.

فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره.

فقط یک خانم ایرانیه که توی سوپر مارکت، سلمونی، مهمونی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه 25 سانتی میپوشه.

فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!

فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟

فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا زنده است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!

فقط در ایرانه که ابروی دختراش 6 خط بالاتره.

فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرمای تابستون چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل.

فقط یک ایرانیه که توی رستوران بعد از خوردن غذاش درخواست ظرف یکبار مصرف میده تا 2 لقمه باقیمونده غذاشو ببره خونه چون فکر میکنه پول داده.

فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه.

فقط ایرانی ها هستند که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه.

فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه 40/50 کیلو اضافه بار دارن.

فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه.

 

غزل عاشقانه

به حرف حرف غزل های من ترانه ی تست
به واژه واژه ی شعر جهان نشانه تست
تو ای دلی که به شبها ز عشق می نالی
نوای مرغ شب از بانگ عاشقانه ی تست
تو رسم دلبری از عاشقان نمیدانی
چرا نگاه نداری دلی که خانه ی تست ؟
به بانگ مرغ چمن گوشی آشنا دارم
هزار نغمه اگر سر کند ترانه ی تست
 منم پرنده ی بی آشیان بی پرواز
اگر به زمزمه خو کرده ام بهانه ی تست
جوانی تو بنازم نگر به پیری من
در این خزان که منم اول جوانه ی تست
كشيده ای خط پیری به چهره ام ای عمر
ببین که بر رخ من جای تازیانه ی تست
تو ای پرنده ی دور از وطن به خانه بیا
که چشم های به در مانده آشیانه ی تست
 به هر زمانه یکی در سخن یگانه شود
بخوان سرود که در عهد ما زمانه ی تست


يگانه

دوستای خوبم این شعر از شاعر خوب آقای مهدی سهیلی هست،امیدوارم روحشون شاد باشه و  تقدیمش می کنم به تمام عزیزانی که دوست داشتن رو فداكارانه لمس کردن و فقط لاف عشقو نمی زنن.آخه این روزا هر بچه ننه اي که ۵ تا قلبش تندتر  می زنه اسمشو می ذاره عاشق و در واقع عشق شده کالای بنجل بازاری و خدا باید خیلی به ادم رحم کنه که گول این ادما رو نخوره،چون اصلا نمي دونن دوست داشتنو با كدوم "س" مينويسن.

***

یارا به دلم
نشانه از تست
وین زمزمه ی شبانه از تست
آوای تو خفته در دل چنگ
شور غزل و ترانه از تست
 هر شب منم و
ستاره ی اشک
 وین گوهر دانه دانه از تست
با آنکه جوانی ام بسر شد
در باغ دلم جوانه از تست
هرگز ز در تو رخ نتابم
 سر از من و آستانه از تست
در پای تو جان سپردن از من
در من غم جاودانه از تست
 جان را بطلب بها نخواهم
 گر نار کنی بهانه از تست
 خالیست دل ای کبوتر من
پرواز به آشیانه از تست
بازآ که فرشته ی زمانی
ای ماه زمین زمانه از تست
دور از تو دلم چو شب سیاه است
ای ماه بیا که خانه از تست
از عشق تو نغمه خوان شهرم
غمناله ی عاشقانه از تست
شادم که ز بوسه های گرمت
بر روی لبم نشانه از تست
در شعر
یگانه ی زمانم
 وین منزلت یگانه از تست