به همه مادرای گل به خصوص مادر مهربون خودم

  مادرم مثل اناری است که گلگون شده است

دلش از آفت فرزندی من خون شده است

من بدم گاه چنان حمله سنگی به انار

او ولی خوبیش از حد من افزون شده است

طبع من از نفس سبز و بهارینه اوست

 که چنین عاشق و رقصنده و موزون شده است

وحشی گیسویم از دست نوازشگر اوست

سرم از گرمی دامان وی افسون شده است

پیش از این دایره ای از همه او بودم وبس

حال چندی است دلم سخت دگر گون شده است

باورش می شود آیا که بگویند شبی

دخترش از خم این دایره بیرون شده است

نه! مرا طاقت عشق دگری نیست دلم

زیر خاکستری از عاطفه مدفون شده است...