لکنت

هربار به تو فکر می‌کنم

یکی از دکمه‌هایم شل می‌شود

انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می‌افتد

و چیزی به نبضم اضافه می‌شود

که در شعرهایم نمی‌گنجد

کافی‌ست تو را به نام بخوانم

تا ببینی لکنت عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست

و چگونه لرزش لب‌های من

دنیا را به حاشیه می‌برد

دوستت دارم

با تمام واژه‌هایی که در گلویم گیر کرده‌اند

و تمام هجاهای غمگینی

که به خاطر تو شعر می‌شوند

دوستت دارم با صدای بلند

دوستت دارم با صدای آهسته

دوستت دارم ...

و خواستن تو جنینی است در من

که نه سقط می‌شود

نه به دنیا می‌آید

برای تولد فروغ فرخزاد بانوی شعر ایران

کم کم داریم به روز ۸ دی سالروز تولد بانوی شعر و ادب ایران فروغ فرخزاد نزدیک می شویم.اما کمتر در وبلاگ یا سایتی دیده می شود که کسی صحبتی از فروغ به میانه بیاورد.با اینکه خیلی از ما با شعرهای فروغ بزرگ شدیم و در لحظه هایی که به سختی دلتنگ بودیم به کتابهای او پناه بردیم.من بخش زیادی از زندگیم با شعرهای فروغ پر شده و همیشه دلم برای تنهاییش و اوج دردش سوختهُ اوج دردی که توی شعرهاش موج می زنه و رد پاش توی تمام زندگیش هست اما چه می شه کرد که فروغ با تمام پاکی و صداقتش سالها به اتهام بدنامی و سرودن شعرهای بی پروا که تنها واقعیت زندگی رو بيان می کردن در معرض اتهام منتقدان بوده.فروغ خیلی پاکتر از اونی بود که این برچسبها بهش بچسبه که این واقعیت رو می تونیم کاملا از نامه هاش به پرویز شاپور درک کنیم اما روحش اینقدر بزرگ بود که دیگه  تاب این همه بی مهری رو نداشت،بي مهري كه پس از مرگش هم دامنشو گرفت و دريغ از ياد و خاطره اي از فروغ كه مسلما يك تنه به بخشي از ادبيات فارسي سمت و سويي نو داد.زني كه در عرض۳۲ سال زندگيش  به اندازه يك قرن سختي كشيد و خودش هم در نامه هاش در بيست سالگي مي گه كه به اندازه يك آدم ۸۰،۷۰ ساله پير شده...

كاش چون پاييز بودم

كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد 

آفتاب دیدگانم سرد می شد 

آسمان سینه ام پر درد می شد 

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد 

اشك هایم همچو باران 

دامنم را رنگ می زد 

وه ... چه زیبا بود اگر پائیز بودم 

وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم 

شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی 

در کنارم قلب عاشق شعله می زد 

در شرار آتش دردی نهانی 

نغمه ی من ... 

همچو آوای نسیم پر شکسته 

عطر غم می ریخت بر دل های خسته 

پیش رویم: 

چهره ی تلخ زمستان جوانی. 

پشت سر: 

آشوب تابستان عشقی ناگهانی 

سینه ام: 

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی 

کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم

و متاسفانه امروز گاهي شاهديم كه بعضي از خانواده ها از بچه هاشون مي خوان كه شعرهاي فروغو نخونن و حتي جلوشونو مي گيرن و معتقدن ياسي كه توي شعراي فروغه بچه ها رو افسرده مي كنه..بگذريم فروغ زن شجاعي بود،زني كه با تمام اعتباريات دنيا جنگيد و هيچ وقت مصلحتهاي دنيا رو نديد...ولي قدرشو ندونستيم.فروغ دوستدار ساده، صادق و صمیمی طبیعت است. عاشق طبیعت زنده و رنگارنگ. طبیعت سرشار از جنبش و جریان و جوشش. طبیعت آکنده از تکاپو و شتاب، طبیعت لبریز از مرگ و زندگی، تاریکی و روشنایی، اندوه و شادی. طبیعتی که سرچشمه هیاهو و سکوت است، سرچشمه حرکت و سکون. طبیعتی که هم بی رحم است و هم مشفق، هم دل سنگ است و هم دلسوز. شعر فروغ لبریز است از ستایش و عشق به طبیعت، و در آن فصل های چهار گانه طبیعت، که هر کدام رنگ و بو و نشان خاص خویش را دارد، دارای جایگاهی ویژه ای است: بهار با شکوفایی و بالندگی سر سبز و رنگارنگش که نشانه شکوفش عشقی ست در حال جوانه زدن و بالیدن، تابستان با گرمای سوزانش که نشانگر التهاب گدازان عشق است، خزان با رنگ های زرد و نارنجی و اخرایی اش که نشان واپسین لحظه های کمال شکوفایی ست، پیش از پژمرش و خشکیدگی، و زمستان با سرمای سوزان و برف سپیدش که نماد و انتهای راه عشق است و مرگ.

فروغ جان تولدت مبارك

 

خنیاگر عشق

اي حضـــــــورت عطر جنگلـــهاي دور        اي نگــــــاهت آسمـــــــاني پر ز نور

اي دو چشمت خانه خورشيــــــدها        خنــــــده ات پــــرواز مـــــــــرواريدها

اي لبـــــــــانت جان گلـــها ،‌ روح آب        گيســـــوانت خيمه ي رويا و خــواب

اي تو اي از جان من شيــــــــرين تر        از خــــــــدا و از جهـــــان ديـــرين تر


   ***  

با تو اي همـزاد شعـر و قصـــــه ها         مي رود بر باد يكســـــر غصــــه ها

با تو دنياي ســـيه گردد بهشـــــت        پاك و زيبا مي شود اين خاك زشت

با تو هر برگي هزاران عطـــر و رنگ        با تو هر سنگي هزاران كوه و سنگ

با تو هر شن ريزه صدها كهكشان        با تو هر شـــــبنم چو دريا بيــــــكران

با تو گر بودم هـــــزاران مي شدم        بي نيــــاز از جمله ياران مي شـــدم

گر تو بودي اين جهــــــــانم يار بود        كي مـــــرا با اهــــل دنيا كـــــار بود


***

بي تو بودن درد و رنج بي ثمـــــر         بي تو بودن آه دل ، خـــــــون جــــــگر

بي تو بودن زندگي در گــــــور به         بي نگــــاهت ديدگــــــانم كــــــــور به

بي تو اين دنيا بود زندان تنـــــگ         بي تو مي خواهم بكوبم سر به سنگ

بي مي خواهم نباشم در جهان         بي تو مي خواهـــم بميرم بي نشــان