درد
پيش چشمهاي تو
دريا آب ميشود
آبها از آسياب مي افتد
هنوز كسي به اين شعر تن در نداده است
چه كنم
به سرم زده
از خودم
هفت قدم
تا تشيع تن تو دور شوم
هنوز
سرم از بوي تو خالي نشده
تو صدايي هستی
كه تا برگشتنت
بيرون نميزنم
خلوتهايم شلوغ مي شود
پوست مي اندازد اتاقم
بيچاره ي تو ميشود اين شهر
چطور از مرزهاي تو بگذرم
وقتي در مسير تو رها ميشود اين تن.
چه كنم حالا که تمام كلماتم
روبروي نگاه سرد تو بخار ميشود...
دريا آب ميشود
آبها از آسياب مي افتد
هنوز كسي به اين شعر تن در نداده است
چه كنم
به سرم زده
از خودم
هفت قدم
تا تشيع تن تو دور شوم
هنوز
سرم از بوي تو خالي نشده
تو صدايي هستی
كه تا برگشتنت
بيرون نميزنم
خلوتهايم شلوغ مي شود
پوست مي اندازد اتاقم
بيچاره ي تو ميشود اين شهر
چطور از مرزهاي تو بگذرم
وقتي در مسير تو رها ميشود اين تن.
چه كنم حالا که تمام كلماتم
روبروي نگاه سرد تو بخار ميشود...

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۲ ساعت 9:15 توسط
|