خلسه
چشمان تو وقتی که پرازخلسه خوابند
انگاردوسرچشمه شیرین شرابند
انگارکه آن پلک زدنهای مکرر
چون پرپرپروانه لب برکه ابند
از روز ازل لایق چشمان تواین بود
کاینگونه درایینه بتابند
اصلا توقشنگی وکسی مثل تورا نیز
تاهیچ زمان هیچ کجابازنیابند
ننوشته ترین شعرمنی ای غزل محض
ابیات دل انگیزتو بی حدوحسابند
ای کاش بدانی که دراین دغدغه آباد
درباورمن ثانیه ها قرن عذابند
انگاردوسرچشمه شیرین شرابند
انگارکه آن پلک زدنهای مکرر
چون پرپرپروانه لب برکه ابند
از روز ازل لایق چشمان تواین بود
کاینگونه درایینه بتابند
اصلا توقشنگی وکسی مثل تورا نیز
تاهیچ زمان هیچ کجابازنیابند
ننوشته ترین شعرمنی ای غزل محض
ابیات دل انگیزتو بی حدوحسابند
ای کاش بدانی که دراین دغدغه آباد
درباورمن ثانیه ها قرن عذابند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ساعت 7:48 توسط
|