چرا تو ای شکسته دل ! خدا خدا نمی کنی ؟

 خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟

 به هر لب دعای تو ، فرشته بوسه می زند

 برای درد بی امان ، چرا دعا نمی کنی ؟

 ز پرنیان بسترت ، شبی جدا نبوده یی

 پرنده خواب را زخود ، چرا جدا نمی کنی ؟

 به قطره قطره اشک تو ، خدا نظاره میکند

 به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟

 سحر زباغ ناله ها ، گل مراد می دمد

 به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟

 ز اشک نقره فام خود ، به کیمیای نیمه شب

 مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟