شب مهتاب
وقتی که خوابی نیمه شب تو
را نگاه می کنم
زیبایی ات را با خدا گاه اشتباه می کنم
از شرم سر
انگشت من پیشانی ات تر می شود
بوی تنت می پیچد و دنیا معطر می شود
گیسوت تابی
می خورد می لغزد از بازوی تو
از شانه
جاری می شود چون آبشاری موی تو
چون نسترن
در بسترم می گسترانی بوی خود
من را نوازش
می کنی بر مهربان زانوی تو
ای آفتاب!
ای آفتاب، امشب بمیر و در نیا
ای شب بیا
مردانه تا روز قیامت سر نیا
آسیمه می
خیزم ز خواب اما تو پیشم مانده ای
مجرای نور
پنجره با دامنت پوشانده ای
حالا که
خوابی نازنین تو را نگاه می کنم
در عشق تو
می میرم و با تو گناه می کنم

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۶ ساعت 10:41 توسط
|