از چشمهاي من هيجان را گرفته ايد

اين روزها عجب خودتان را گرفته ايد

ارديبهشت نيست که اردي جهنم است

لبهاي سرختان که دهان را گرفته ايد

به چرت و پرت و فحش و ...ببخشيد مدتي ست

از شعر هام لحن و بيان را گرفته ايد

خانم ! جسارت است ببخشيد يک سوال

با اخمتان کجاي جهان را گرفته ايد؟

خانم ! شما که درس نخوانديد ....پس کجا

کي دکتراي زخم زبان را گرفته ايد

خانم ! جواب نامه نداديد بس نبود؟

ديگر چرا کبوترمان را گرفته ايد

خانم ! عجالتا برويم آخر غزل

نه اينکه وقت نيست امان را گرفته ايد