خواب
آن قدر خوابت را دیده ام
که دیگر
برایم واقعی نیستی
ذهنم پر می
شود از موسیقی خیال تو .
سر بر آستان
رویاهایم می کوبم
و آرزوی
دیدار تو را زمزمه می کنم .
دستی از
ورای خیال
دستانم را
مسخ می کند
و سریرم را
مسخ می کشد .
دست رسیده از خیال تو را
دیوانه وار
لمس می کنم
با لبان
تکیده از نگاه تو
افسوس ، که
باز خواب دیده ام تو را

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۲۰ ساعت 7:39 توسط
|