آن قدر خوابت را دیده ام

که دیگر برایم واقعی نیستی


ذهنم پر می شود از موسیقی خیال تو
.

سر بر آستان رویاهایم می کوبم


و آرزوی دیدار تو را زمزمه می کنم
.

دستی از ورای خیال


دستانم را مسخ می کند


و سریرم را مسخ می کشد
.

دست رسیده
از خیال تو را

دیوانه وار لمس می کنم


با لبان تکیده از نگاه تو

افسوس ، که باز خواب دیده ام تو را