چشمان توقتی که پرازخلسه خوابند
انگاردوسرچشمه شیرین شرابند

انگارکه ان پلک زدنهای مکرر
چون پرپرپروانه لب برکه ابند

ازروزازل لایق چشمان تواین بود
کاینگونه درایینه بتابند

اصلا توقشنگی وکسی مثل تورا نیز
تاهیچ زمان هیچ کجابازنیابند

ننوشته ترین شعرمنی ای غزل محض
ابیات دل انگیزتو بی حدوحسابند

ای کاش بدانی که دراین دغدغه اباد
درباورمن ثانیه ها قرن عذابند