سلام اي شب معصوم

سلام اي شبي كه چشم هاي گرگهاي بيابان را

به حفره هاي استخواني ايمان و اعتماد بدل ميكني

و در كنار جويبارهاي تو ارواح بيدها

ارواح مهربان تبرها را مي بويند

من از جهان بي تفاوتي فكرها و حرفها و صداها مي آيم

و اين جهان به لانه ماران مانند است

و اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست

كه همچنان كه ترا مي بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند.