شب معصوم
سلام اي شب معصوم
سلام اي شبي كه چشم هاي گرگهاي بيابان را
به حفره هاي استخواني ايمان و اعتماد بدل ميكني
و در كنار جويبارهاي تو ارواح بيدها
ارواح مهربان تبرها را مي بويند
من از جهان بي تفاوتي فكرها و حرفها و صداها مي آيم
و اين جهان به لانه ماران مانند است
و اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست
كه همچنان كه ترا مي بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ساعت 6:44 توسط
|