بعد از این در میان قاب عکس- بر مزارت همیشه میبینی 

منم و  روزگار سرد سگیم-منم و یک هزاره غمگینی 

بند،بند و ترک،ترک شده ام-چهره ای در هم و هراس انگیز 

مثل نقش شکسته ی یک مرد-روی یک ظرف کهنه ی چینی 

با غمت خیره میشوم در عکس-وتو هم خیره میشوی در من 

داری از باغ زرد اشعارم- خاطراتی قشنگ میچینی 

تو شهیدی برای تشییع ات- کاسه لیس زیادی آمد و من  

 متنفر از این جماعت پست-و از این اشک های تزئینی 

در خودم درد میکشم هر دم-میخورم چون خوره وجودم را 

تو که حالا در اسمان هستی-وضع ما را چگونه میبینی 

خون تو نان عده ای گشته- و تو هم تا همیشه بعد از این 

بر مزارت زیاد میبینی-مگسانی که گرد شیرینی...