نازنین
زمـــــان دارد ســـــرِ نـاساز گاری با زمین حتی
از این بازی خودش هم خسته شد نقش آفرین حتی
منـم از شاخه ای افتاده برگی خشک وسر گردان
مرا با خود ببـر، ای چشمه جـاری همـــین، حتـی
ندادی سهــــم چشما نم به جـــز شبهـــــای بارانی
که بنویسم تورا من خیس،هرشب بیش ازاین حتی
به شعر من نمی گنجی که توشیـرین ترین شـوری
برایت تا بگویم صد غـــــــزل دریـــــــا ترین حتی
در این بی تکیه گاهـــی ها چه تنهــــا مانده ام حالا
ســــراغم را نمی گیــــری، تو هم ای نازنــین حتی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۴ ساعت 9:9 توسط
|