دل من
چقدر گریه مانده تا دوستم داشته باشی
- آقای لعنتی - !؟
این چه کاری ست که دارید با دل ِ من ...
" دل ِ من " گفتم ؟
معذرت ... ن م ی خ و ا ه م !
تو را می خواهم
دل که دیگر دل نمی شود برای مان ...
دلِتان راضی باشد جناب ؛
دل مان برای شما ...
چشمم را می بندم و دلم را باز می گذارم
لااقل بیا ...
زنگ بزن و ... فرار کن
تا دلم خوش باشد
چشم هایم که بسته ست ،
فکر می کنم پسر بچه ی همسایه بود که توپش را ...
توپ !
راستی ...
دل ِ ما که حیاط ندارد
دل ِ ما که باغچه ندارد ...
دل ِ ما ...
غصه نخورید برایمان ...
دل مان شما را که دارد ؛
" شکر "
- آقای لعنتی - !؟
این چه کاری ست که دارید با دل ِ من ...
" دل ِ من " گفتم ؟
معذرت ... ن م ی خ و ا ه م !
تو را می خواهم
دل که دیگر دل نمی شود برای مان ...
دلِتان راضی باشد جناب ؛
دل مان برای شما ...
چشمم را می بندم و دلم را باز می گذارم
لااقل بیا ...
زنگ بزن و ... فرار کن
تا دلم خوش باشد
چشم هایم که بسته ست ،
فکر می کنم پسر بچه ی همسایه بود که توپش را ...
توپ !
راستی ...
دل ِ ما که حیاط ندارد
دل ِ ما که باغچه ندارد ...
دل ِ ما ...
غصه نخورید برایمان ...
دل مان شما را که دارد ؛
" شکر "
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۰ ساعت 12:29 توسط
|