انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست

دیدمش چشمان ِ او از آهوان زیبا ترست

من خود آزارم وَ می خواهم فقط غمگین شوم

پس نگو می خواهیَم چون گوش من دیگر کرَست

  با ولع می بوسی اش از قصه ات کم می شوم

پای من می لرزد وُ از غصه ها خم می شوم

من خود آزارم تو را با او تجسّم می کنم

زندگی می لرزد  وُ دنیا پُر از غم می شود

 در دل ِ خونم به او  حق داده ام، سهمش تویی

مهربان  با من نشو، کابوس بی رحمش تویی

از نگاهش خوانده ام  با بوسه ات گم می شود

در دل ِ بی رحم جنگل ، علت وهمش تویی

 می روم  در گوشه ای ازعشق ِ تو زاری کنم

باز با تصویر ِ او هرشب  خود آزاری کنم

انتخابت را بکن، با او برو، رویای من

فرصتی دیگر بده  تا من فدا کاری کنم !