مدرنیته
مرا بیرون کن از بیرحمی ِ قرنِ مدرنیته
ببر بی اختیار از ژستِ دانایی در این حیطه
از الفاظی که حتی معنی اش را هم نمی فهمم
ترور، تشویش ِ اذهان وُ دمکراسی ، اوتوریته
از این جنگِ هزاران ملیت، از زوزه ی آژیر
وَ آیات الهی، در کنارش نسخه ها تفسیر
همه خونین، سرِ نیزه و َمردانی که می سازند
فضای باز وُ نوسازی، وَ زندانها، غل و ُزنجیر
دلم می خواهد امشب هم، به سبکِ عهدِ دقیانوس
درون حجله ات آیم بدونِ وحشت وُ کابوس
و َچادر بر سرم اندازم وُ پابند تو باشم
عجب رویای شیرینی تعصب، عاشقی ،ناموس
به سبک فیلم ها بازی بکن با آرزوهایم
و َبیرحمانه دارم را بساز از تار موهایم
نگو دیگر مدرنیم و ُبرابر مردِ امروزی
مرا زنجیر کن در خانه ات پیش ِ هَووهایم
نمی خواهم قوی باشم مرا بر جای خود بنشان
و َبیرونم کن از کنوانسیون های زن و انسان
همه حقی که دادی را به تو پس می دهم امشب
نمی خواهم بمیرد حس ِّمن با نو شدن اینسان...
مرا بیرون کن از بیرحمی ِ قرن مدرنیته
ببر بی اختیار از ژست دانایی در این حیطه
از الفاظی که حتی معنی اش را هم نمی فهمم
ترور، تشویش ِ اذهان وُ دمکراسی ، اوتوریته