اهميت يادگيري مهارتهاي زندگي
"مهارتهاي زندگي" مجموعه اي از توانائي ها است كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت ومفيد را فراهم مي آورند و اين توانائيها فرد را قادر مي سازند مسئوليتهاي نقشهاي اجتماعي را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با با خواستها، انتظارات و مشكلات روزانه بويژه روابط بين فردي به شكل موثرتري روبه رو شود و برنامه آموزش آن برنامه اي است كه مهارتهاي لازم را جهت ارتقاء بهداشت روان و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي به گروه مخاطب آموزش ميدهد.
موريس ايس الياس از دانشگاه راجرز در كتاب تصميم گيريهاي اجتماعي و رشد مهارتهاي زندگي مي گويد: "مهارتهاي زندگي يعني ايجاد روابط بين فردي مناسب و موثر، انجام مسئوليتهاي اجتماعي، انجام تصميم گيريهاي صحيح و حل تعارضات و كشمكش ها بدون توسل به اعمالي كه به خود يا ديگران صدمه بزند."
به اعتقاد بندورا شخص، محيط و رفتار روي هم تاثير متقابل داشته و هيچكدام اجزاي جداي از يكديگر نيستند. درنظريه يادگيري اجتماعي بندورا نيز يادگيري فرايندي فعال و مبتني بر تجربه محيطي است و به همين جهت كودكان و افراد در جريان يادگيري و آموزش فعالانه به امر يادگيري مهارتهاي زندگي و تعامل با محيط مي پردازند. بنابراين در اين نوع آموزش از روشهايي كه شركت فعال افراد را در امر آموزش مهارتهاي اجتماعي و ارتباطات فردي و ميان فردي تسهيل مي بخشد استفاده مي شود. به اعتقاد بندورا افرد مبتلا به اضطراب اجتماعي عمدتا از لحاظ باورهاي مختل در مورد كارآمدي خود و نه از لحاظ مهارتهاي اجتماعي واقعي با ديگران متفاوتند؛ وقتي افراد باورهايي در مورد كارآمدي اجتماعي خود شكل مي دهند،موفقيت ها و شكست هاي اجتماعي خود را هماهنگ با اين باورها تعبير مي كنند ؛ خود كارآمدي با دامنه گسترده اي از مسائل مانند افسردگي، مهارتهاي اجتماعي،جرئتمندي و تنيدگي و استرس مربوط است.
نظريه مازلو بر اساس نيازهاي اساسي رواني -اجتماعي انسان بصورت پلكاني تنظيم گرديده است كه تامين نيازهاي پلكان اول شرطي است براي رسيدن به نياز بعدي و در اين تحقيق آموزش رفع اين نيازها و رسيدن به مراحل بالاتر اجتماعي رواني مد نظر مي باشد.
در نظريه اريكسون نيز فرد در هر مرحله از زندگي با بحراني روبرو گشته كه با حل اين بحران رواني -اجتماعي به مرحله بعد سوق مي يابد و داشتن مهارتهاي اجتماعي در زندگي به فرد در حل بهتر و سلامت رواني- اجتماعي وي كمك فراواني مي نمايد و در آموزش جلسات گروهي به افراد آموزش داده ميشود تا در حل بحرانهاي مختلف زندگي موفقيت بيشتري داشته باشندو در حل و فصل بحرانها و مسائل قبلي و فعلي خويش توفيق يابند.
سطوح آموزش مهارتهاي زندگي شامل سه سطح به قرار ذيل مي باشد:
الف: آموزش اجزاي اساسي مهارتهاي زندگي در ارتباط با موقعيتهاي روزمره زندگي
ب: در رابطه با مشكلات بهداشتي و اجتماعي و سلامت و بهداشت جسم و روان
ج: موقعيتهايي كه مي توانند باعث بروز مشكلات اجتماعي و بهداشتي رواني شوند كه بر ساخت ادامه زندگي مثبت اجتماعي متمركز است.
بلوغ اجتماعي چهارچوب صفات مطلوب يكپارچه در ساختار رواني-اجتماعي است كه افراد را قادر به برآوردن نيازهاي انها مينمايد كه توسط گرين برگر و ديگران به تفصيل بيان گرديده است و شامل موارد زير مي گردد:
1- كفايت شخصي (جهت گيري شغلي -خود رهبري-توانايي تحمل فشار رواني)
2- كفايت ميان فردي (ارتباط-اعتماد معقول-همكاري)
2- كفايت اجتماعي (تعهد اجتماعي-تحمل اجتماعي-آمادگي براي تغيير)
پيشنهادات:
- در مدارس مي توان آموزش مهارتهاي زندگي را بعنوان دروس آموزشي جاي داد تا كودكان از ابتدا با اصول درست ارتباطات فردي، ميان فردي و اجتماعي اشنا شده و از همان ابتدا افرادي با رشد خوب در بلوغ اجتماعي را پرورش دهيم.
- در مدارس جهت اولياي كودكان و در مراكز دولتي جهت كارمندان ميتوان جلسات اموزشي مهارتهاي مختلف زندگي را در جلسات متعدد برگزار نمود تا اين تاثير هم بر خود افراد و هم بر خانواده و كودكان انان تاثير مثبت گذارد.
- حمايت از طرحهاي تحقيقاتي و تاليف كتب در اين زمينه ها.
-ارائه كتابچه ها و اطلاعيه هاي اموزشي در سطح ادارات به كاركنان و نيز در سطح شهر به دانش آموزان، دانشجويان و كسبه و كليه افراد.
- برنامه هاي اموزشي بصورت داستان و نمايش و مصاحبه و.... در رسانه ها و نشان دادن اهميت مسئله در بين افراد اجتماع كه در زندگي فردي و اجتماعي انان تاثير بسيار مثبت خود را هم در كاهش معضلات اجتماعي و هم در كم كردن مشكلات و بيماريهاي رواني فردي -اجتماعي افراد نشان مي دهد.