خیال
طوفان تر از همیشه به سمتم وزیده ای
مردی شکست خورده تر از من ندیده ای
از من مخواه راحت از اینجا گذر کنم
وقتی هزار پیله به دورم تنیده ای
یادم نرفته است همان ابتدای کار
گفتی چقدر دغدغه داری ، تکیده ای
ما سرنوشت مشترکی را رقم زدیم
مثل من از بهشت تو هم سیب چیده ای
این شعر را به چشم تو تقدیم می کنم
این دل سروده را که خودت آفریده ای
دارم به روزگار خودم غبطه می خورم
حالا که صاف و ساده مرا برگزیده ای
گاهی خیال می کنم اینجا نشسته ای
گاهی به روی زانوی من آرمیده ای
حتما شگفت مانده ای ازکارهای من
دیوانه ای شبیه خودت را ندیده ای ؟
دیدم شبی به شکل کبوتر تو را به خواب
تا آمدم به سمت تو دیدم پریده ای

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۹ ساعت 7:42 توسط
|